الگوی کارگزاران
الگوی کارگزاران
روزی عقیل به محضر برادرش امیر المومنین علیه السلام حاضر شد و به امام حسن علیه السلام عرض کردم: عمویت را بپوشان.
امام حسن علیه السلام پیراهن و عبائی را که داشت به او داد. وقتی شب شد و شام شام آوردند، غذای حاضر در سفره نان و نمک بود.
فقیل گفت: غیر از آنچه می بینم نیست؟
امام علیه السلام فرمود: مگر اینها نعمتهای الهی نیست و شکر فراوان برای خداست.
عقیل که برای دریافت کمکهای مالی به خدمت برادر رسیده بود عرض کردم: پولی به من ده تا قرضم را ادا کنم و زود مرخص و آزاد کن تا از نزد تو بروم.
امام علیه السلام فرمود: قرض تو چه اندازه است؟
عقیل: صدهزار درهم.
امام علیه السلام: نه واللّه من این اندازه ندارم که قرض تو را ادا کنم اما صبر کن تا حقوق (ماهیانه ام) پرداخت پرداخت شد بیشتر آن را به تو خواهم داد و اگر مخارج خانواده به عهده ام نبود همه را به تو می دادم.
عقیل گفت: بیت المال در دست توست و به من وعده می دهی که در آینده حقوق خود را به من خواهی داد؟ و مگر حقوق تو چه اندازه است؟ اگر همه آن را هم به من دهی چیزی نخواهد بود.
امام علیه السلام: من و تو جز به عنوان یک مسلمان نخواهیم بود حضرت و برادرش عقیل بر بالای قصر حکومتی که مشرف بر گاو صندوقهای بازاریان بود صحبت می کردند که امام علیه السلام به او فرمود: اگر حرف مرا نمی پذیری و بر موضع خود را داری برو و قفل بعضی از این گاو صندوقها را بشکن و آنچه می خواهی بردار.
عقیل: چه چیزی در این گاو صندوقهاست؟
امام علیه السلام: اموال تجار.
عقیل: بروم قفل ضصندوقهای کسانی که را اموال خود را در آن گذارند و توکل بر خدا کرده اند را بشکنم؟ امام علیه السلام: تو به دستور می دهی مه بیت المال مسلمین را باز کنم و اموال آنها را به تو بدهم؟
مسلمانانی که تو با توکل بر خدا اموال خود را در آن گذارند و بر آن قفل زدند؟
اگر می خواهی شمشیرهایمان را برداریم و به حیره برویم در آنجا تجار پولداری هستند به سراغ آنها برویم و مالشان را بگیریم.
عقیل: دزدی کنیم؟
امام علیه السلام: از یک نفر بدزدی بهتر از این است که از همه مسلمانان بدزدی!