قضاوتهای امیرالمومنین
مس او طلا شد
طبرى در تاريخش از مثنى بن موسى بن سلمه ، از پدرش ، از جدش سلمه نقل كرده كه مى گويد: در فتح ابله شركت داشتم ، پس در ميان سهم من از غنائم ، ديگ مسى (قطعه اى از مس ) قرار گرفت ، و چون در آن دقت كردم ديدم طلاست ، به وزن هشتاد هزار مثقال ، پس در اين باره از عمر نظرخواهى شد، عمر پاسخ داد اگر او سوگند ياد مى كند كه روزى كه اين ديگ به وى تحويل داده شده مس بوده آن را به او تسليم مى كنند، وگرنه بين مسلمانان تقسيم مى شود. سلمه مى گويد: من بر آن قسم ياد كردم و ديگ را به من رد نمودند، و سرمايه اصلى اموال ما در امروز از همان است .
مؤ لّف :
اين سوگند تنها در اين جهت نافع است كه او سلمه با مسلمانان خيانت ننموده و مستحق كيفرى نيست ، نه اين كه بتواند مال مسلمين را كه بطور اشتباه گرفته براى خود تصرف نمايد و - بنا به نقل طبرى - تعداد شركت كنندگان در اين جنگ از مسلمانان سيصد نفر بوده و غنيمت به دست آمده ششصد درهم ، هر نفرى دو درهم ؛ بنابراين ، اين چه عدالتى است كه سيصد نفر جملگى ششصد درهم ببرند و يك نفر به تنهايى هشتاد هزار مثقال طلا؟!
86- خطيب در تاريخ بغداد آورده : عمر در جابيه براى مردم خطبه خواند، و در ضمن آن گفت : فان الله يضل من يشاء و يهدى من يشاء ؛ خدا هر كس را كه بخواهد گمراه مى كند، و هر كس را كه بخواهد هدايت مى كند. در اين موقع كشيش مسيحى از حاضران پرسيد؛ امير شما چه مى گويد؟
گفتند: مى گويد: ان الله يضل من يشاء…؛ خدا هر كه را بخواهد گمراه مى كند.
كشيش گفت : ياوه مى گويد خدا عادل تر از آن است كه كسى را گمراه سازد، اين مطلب به عمر رسيد، پس او را به نزد خود طلبيده به وى گفت بلكه خدا تو را گمراه نموده ، و اگر چنين نبود كه نسبت به دين اسلام تازه عهد هستى گردنت را مى زدم .
مؤ لّف :
اگر چه آن تعبير در قرآن آمده ولى از آيات متشابهه است كه به ظاهر آن نمى شود اخذ نمود و عقلا بايد آن را تاويل كرد، و خداوند در جملات بعد مقصود از آن را روشن ساخته كه مى فرمايد:
و ما يضل به الا الفاسقين الدين ينقضون عهد الله من بعد ميثاقه ، و يقطعون ما امر الله به ان يوصل … .
… و گمراه نمى كند به آن مگر فاسقان را، كسانى كه مى شكنند عهد خدا را پس از آن كه محكم بستند، و قطع مى كنند آنچه را كه خداوند به پيوند آن امر كرده است (صله رحم را قطع مى كنند)، و در زمين فساد مى كنند… يعنى ، هر كس كه به اراده و سوء اختيار خود مرتكب آن اعمال گردد، شايستگى هدايت الهى را نداشته ناچار خداوند او را به حال خود در گمراهيش رها مى كند، كه گويى او را گمراه نموده است … بعلاوه ، آيا در اسلام ارشاد و راهنمايى كردن به تهديد به قتل و گردن زدن است ، در صورتى كه نتوان پاسخ صحيح گفت ؟!