من یک زن هستم
?من یک زن هستم?
مرا در اجتماع گم کردند
خواستند یاریم کنند اما دریغ که کلاه گشادی بر سرم گذاشتند
به اسم حضور در اجتماع و فعالیت آزادی را از من گرفتند.
میگویید آزادی؟!
میگویم بله آزادی!
من زمانی آزاد بودم که با خاطری آسوده درس میخواندم و در فضایی سالم حضور داشتم.
زمانی آزاد بودم که بی دغدغه و حاشیه مادر بودم.
به اسم آزادی چادر از سرم برداشتند تا جلوی دست و پایم را نگیرد
به اسم آزادی مرا به خیابانها کشیدند
به اسم آزادی مرا شاغل کردند تا با حقوقی اندک دوبرابر آنها کار کنم .
من و تو خاطرمان نیست اما تاریخ میگوید که چگونگه رنسانس و انقلاب را دستاویز کردند تا من و تو را به نام آزادی بکشانند در کارخانه ها تا چرخشان بچرخد.
تاریخ میگوید که چه شد مادر بارداری که کودکش را از فشار کار در کارخانه از دست داد.
آزادی زمانی برای من به عنوان یک زن معنا دارد که مرا با تفکراتم بشناسند نه جسمم .
غرب چه میگوید ؟!
میگوید دست در دست من بگذار تا آزادت کنم.
میپرسم از چه ؟!
میگوید از تمام هر آنچه که بودی
حقیقتا که راست میگوید
غرب بسیاری از ما را در اجتماع آزاد کرد.
آزاد شدیم و آمار طلاقمان سرسام آور شد
آزاد شدیم و هزاران کودک طلاق سرگردان بین پدر و مادر میچرخند.
آزاد شدیم و سیگار به لب در خیابانها و کافی شاپ ها آزادی میکنیم.
اسلام چه میگوید در رابطه با حضور زن در اجتماع؟!
میگوید به حد ضرورت باش
ضرورت چیست؟!
ضرورت زمانی ست که میخواهند فدک را غصب کنند و فاطمه به میدان می آید .
ضرورت زمانی ست که فاطمه پا به پای علی به درب خانه ی انصار می رود و یاداور پیمان غدیر میشود.
و ضرورت زمانی ست که میخواهند علی را به بند کشند و فاطمه اولین نفر مانع میشود.
همان فاطمه ای که فرمود سعادت ست برای زن که نه نامحرمی اورا ببیند و نه او نامحرمی را ببیند.
همین فاطمه اولین شهید راه ولایت میشود.
اکنون من چه کنم ؟!
شهادت فاطمه(س) به من اموخت که باید فاطمی وار امام زمانی باشم . من به حکم فاطمی بودنم در اجتماع حضوری سالم خواهم داشت تا امام زمانم را چون فاطمه یاری کنم .